محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1288
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
به نام فرزندان وى بود تا طاهريان خراسان داشتند . پس چون به وقت معتضد خراسان از دست طاهريان بشد ، و يعقوب بن اللَّيث از سكستان بيامد با سپاه خويش به نشابور ، و محمّد بن طاهر را بگرفت و بند كرد و خود به اميرى خراسان بنشست ، پس معتضد آن سراى از محمّد بن طاهر بخواست تا عيال و فرزندان خلفا آنجا دارد . محمّد بن طاهر آن سراى را به معتضد بخشيد . و معتضد عيال خلفاى پيشين و عيال پدرش را موفّق همه بدان سراى طاهر فرستاده بود ، و خادمى را بر ايشان موكّل كرده از استواران خويش ، نام وى طاهر . و مادر جعفر المقتدر و فرزندان خويش نيز هر كه را خواستى آنجا فرستادى . و اين جعفر را كه مقتدر خواندندى هم به زندگانى خويش با مادر از سراى سلطان به سراى طاهر فرستاده بود نام وى شغب ، كنيزكى بود رومى . و معتضد مر طاهر خادم را همه عيالان و فرزندان خلفا اندر سراى طاهر موكّل كرده بود . و رسم چنين بود كه عيال و فرزندان خلفاى مرده به سراى طاهر فرستادندى . پس معتضد ، مكتفى از پس وى بنشست ، و شش سال و نيم خليفه بود و او را بر گردن ريشها بودى ، و گاه بهتر شدى و گاه بتر . و او را پسرى بود خرد و شش ساله ، و با وى به سراى اندر بود و قرآن همى آموخت نامش محمّد و كنيتش ابو احمد . و چون مكتفى به بيمارى مرگ اندر بخفت و دانست كه كار وى ببود و مرگ نزديك آمد ، خواست كه ابو احمد را ولى عهد كند تا خلافت به پسرش ماند ، و از برادران او كسى نبود . و اين پسر او خرد بود و به جاى مردان نارسيده . و كودك خرد امامت و خلافت را نشايد زيرا كه امامت كسى را بايد تمام هم به سال و هم به خرد . و او به سال خرد بود و به جاى مردان نارسيده بود ، بر تن و اندام عيبى بود يا چيزى بر وى نقصان بود و كم خرد ، و خليفتى زمين را نشايد و ولى عهد را هم نشايد . و مكتفى اين حال دانست و لكن بيمارى بر وى سخت شده بود و دوستى بر وى غلبه شد و خواست كه آن كار از پس او فرزند او را بود . و اين حال بر دل وى پوشيده شد و نيّت درست كرد كه اين فرزند را ولى عهد كند به زندگانى خود ، و از پس وى خلافت زمين او را بود . پس با وزيران اندر اين باب مشورت كرد . و